أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
352
تجارب الأمم ( فارسى )
آمد ولى او كه آگاه شد از اردوگاهش در ميدان « اشنان » بيرون رفت و على بن يلبق به دنبالش آمد ولى كسى را نيافت زيرا كه او به بغداد آمده پنهان شده بود ، و مردانش پراكنده شدند ، على بن يلبق همانگاه به « دار السلطان » رفته ، بر قاهر سخت گرفت و احمد بن زيرك را به نگهبانى آنجا گمارده ، دستور داد مردان و زنان و خدمتگزاران را هنگام رفتن و بيرون آمدن بازرسى كنند ، هر چيز كه براى قاهر برده مىشود باز بين كنند ، احمد بن زيرك نيز چنين كرد . كار بدانجا كشيد كه دست خود را بدرون ماستى برد كه براى قاهر مىبردند ، كه مبادا در آن نامهاى جا سازى شده باشد ، على بن يلبق زندانيان « دار السلطان » مانند مادر مقتدر را به خانهء خودش برد ، ايشان از پرداخت حقوق خدمتگزاران قاهر و بيشتر آنچه به او مىرسيد خوددارى كردند . على بن يلبق از قاهر خواست كه باقيماندهء فرشها و كالاهاى مادر مقتدر و ابن خال [ 1 ] را به دو سپارد ، او همه را بداد ، كه به فروش رفت و به « بيت المال » ريخته و به سپاهيان داده شد . ابو على بن مقله مقدارى از ديهها و املاك سلطنتى را براى فراهم كردن هزينهء * « صلت بيعت » بفروخت ، و از اين راه با آنچه كلوذانى به روزگار جانشينى ابن مقله پيش از بازگشت او ، از شيراز [ به بغداد ] فروخته بود دو ميليون و چهار صد هزار دينار به دست آورد . مادر مقتدر نيز ده روز محترمانه نزد مادر على بن يلبق زندگى كرد و روز ششم جمادى دوم [ 321 ] پس از آنكه بيمارى او به سبب شكنجهاى كه قاهر به او داد ، سخت شده بود ، در گذشت ، و او را به گورگاه پيش ساختهاش [ 2 ] در « رصافه » برده به خاك سپردند . در اين سال نيز على بن يلبق و حسن بن هارون [ 3 ] دبير او ، بر آن شدند كه معاوية
--> [ ( 1 - ) ] M : هارون بن غريب الخال ( خ 5 : 403 و 477 ) . دائىزادهء مقتدر است . [ ( 2 - ) ] M : مادر مقتدر جائى در رصافه براى گورگاه خود از پيش ساخته بود كه دارائى خود را نيز در آنجا پنهان ميكرد . ن . ك : خ 5 : 319 . [ ( 3 - ) ] M : اين مرد همان كس است كه براى براندازى قاهر خليفهء ضد گنوسيست تشكيلاتى پنهانى به راه انداخت ( - 5 : 448 ) پيشينهء لعن معاويه را در خ 5 : 2 ببينيد ! .